اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
973
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
الشيخ الامام رحمة الله عليه . فاما من همى چنين گويم كه همچنانكه معرفت واجب است خدمت واجب است . از بهر آنكه به جاى آوردن شكر نعمت واجب است عقلا و عرفا و شرعا . و همه اهل اديان را بر اين اتفاق است . و لكن شكر انواع است . شكرى است بر قلب ؛ و شكرى است بر جوارح . شكر دل اعتقاد و معرفت است ؛ و شكر جوارح خدمت است . آن شكرى كه بر دل است ذو وجوه نيست ؛ از بهر آنكه معرفت صانع است و صانع ذو جهات نيست . همچنين نيز معرفت وى ذو وجوه نيست . پس معرفت واجب است و بر يك وجه واجب است ، از بهر آنكه بر مصدق اختلاف صفات روا نيست . پس مصدق را جز به يك جهت تصديق آوردن روى نيست . باز آن شكرى كه بر جوارح است و آن خدمت است بناى وى بر شريعت است ، و شريعت مر مصلحت خلق را است و خلق را احوال و قوت و اوقات مختلف است . شرايع مختلف آمد از بهر اختلاف احوال خلق كه به گزاردن شريعت بر خلق رنج آيد ، و خلق اندر كشيدن رنج مختلف . باز بر اعتقاد كردن وحدانيت بر خلق هيچ رنج نيايد . ضعيف و قوى به حكم اعتقاد يكساناند . باز به كردن خدمت يكسان نهاند . از اين معنى مختلف آمد . فاما به وجوب شريعت [ واجب است ] ، هم چنان كه اعتقاد واجب است . پس جواز اندر اختلاف شرايع افتاد نه اندر اصل وجوب شرايع . چون پيغامبرى بيايد و ايشان را به ايمان خواند و ايمان بر ايشان واجب امتناع عذر نباشد . و از پس ايمان [ آوردن ] به خدمت صانع خواند و خدمت صانع واجب ، از حق واجب كردن امتناع [ 51 ب ] عذر نباشد مر ايشان را به نزديك پيغامبر از پس دعوت هيچ چيزى ديگر نماند مگر بيان شريعت . و مر بيان واجب را هيچ دليل به كار نيايد و مر واجبات را هيچ دليل به كار نيايد . درست شد كه اين معجزه از بهر معاندت باشد . پس خدمت خداى واجب بود همچنان كه توحيد . و لكن چگونگى وجه خدمت پيدا نبود . پيغامبران بيان وجه خدمت را آمدند نه بيان وجوب خدمت را . باز گفت : « و الاصل فى ذلك انهما عينان نبى و متنبى فالنبى صادق و المتنبى